تبليغاتX
فطرس
با سلام خدمت بازدید کنندگان محترم

لطفا بعد از بازدید حتما نظرات خود را در مورد مطالب و وبلاگ ارائه فرمایید

                                                                                                   با تشکر

                                                                                                مدیریت وبلاگ

نوشته شده توسط داداشی در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 12:52 | لینک ثابت |
با بچه‌های دیده‌بان، اتاقک آسانسور طبقه هفتم یک هتل را که نزدیک اروند بود برای دیدگاه انتخاب کرده بودیم. رد و بدل شدن آتش در منطقه خصوصا در حوالی اسکله که عراقی‌ها دید بهتری داشتند، سنگین بود.

اجرای آتش روی جزیره‌های «ام‌الرصاص» و «ام‌البابی» به عهده تیپ ما که همه از بچه‌های یزد بودیم، گذاشته شده بود.

اطراف جزیره ام‌الرصاص از نی‌های کوتاه و علف‌های وحشی پوشیده شده بود. عراقی‌ها با سیم‌های خاردار و موانع خورشیدی حسابی اطراف جزیره را پوشانده بودند.

به خاطر بلندی‌ دیدگاه تقریبا روی منطقه همه عراق دید کافی داشتیم. روی سنگرها،‌جاده‌ها و راه‌های اصلی به راحتی اجرای آتش می‌کردیم و نقاط ثبتی گرفته بودیم.

حدود دو ماه بود که در این منطقه، خودمان را برای عملیات آماده می‌کردیم و این روزهای آخر عراق آتش خود را سنگین کرده بود.

عراقی‌ها در اطراف اسکله بسیجی‌های ما را با آرپی‌جی هفت می‌زدند. چند روز بعد بچه‌ها پی بردند یک آرپی‌جی زن زبردست عراقی از صبح تا شب کارش شکار بچه‌های ما است.

کار شناسایی این عراقی را به عهده بچه‌های دیده‌بان گذاشتند. ما چند روز پشت دوربین از اتاقک همین آسانسور روی ساحل جزیره کار کردیم تا بالاخره این آرپی‌جی‌زن قهار در کادر دوربین آمد. او مردی مسن، حدود چهل سال داشت و کاملا سرش کچل بود.

هر روز که می‌گذشت بیشتر سر از کار او درمی‌آوردیم. این آقا کچل، همیشه آرپی‌جی‌اش را آماده می‌کرد و در گوشه‌ای از ساحل اروند جایی که مناسب بود مخفی می‌ شد و در اولین فرصت به طرف بچه‌های ما شلیک می‌کردند و تلفات می‌گرفت. او میان بچه‌ها به "گَرِ" آرپی‌جی زن معروف شده بود.

خیلی تلاش کردیم تا او و مخفی‌گاهش را با خمپاره یکی کنیم اما نمی‌شد. جنگ و گریز بچه‌ها با این کچل ادامه داشت تا اینکه عملیات آغاز شد؛ عملیات والفجر هشت.

صبح که بچه‌ها پا به جزیره ام الرصاص گذاشتند؛ اولین چیزی که به چشم خورد سر بریده این کچل بود که آن را روی سنگری گذاشته بودند.
بچه‌های غواص خودمان شب گذشته سر این آرپی‌جی زن را با سیم‌های مخصوص از بدنش جدا کرده  و روی سنگر گذاشته بودند تا بچه‌های بسیجی با دیدنش روحیه بگیرند.

از آن شب به بعددیگر یک آدم کچل در کادر دوربین ما نبود.

نوشته شده توسط داداشی در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ساعت 12:3 | لینک ثابت |

تعبیر زیبا و قشنگ از مقام معظم رهبری در مورد زنان دیدم که خیلی جالب بود و جا دارد که محققان رو این تعبیر کا کنند و اساتید اخلاق در مورد آن سخن بگویند . ایشان جایگاه زن را از یک کلفت،یک کدبانو ،یا یک کارمند به یک گل تشبیه کردن که چه تعبیر زیبایی در مورد زن است و می فرماید: نظر اسلام در باب خانواده و جايگاه زن در خانواده، نظر خيلى روشنى است. «المرأة سيّدة بيتها»؛(1) بزرگ خانه، زن خانه است؛ اين از پيغمبر اكرم است. جايگاه زن در خانواده، همانى است كه در گفتارهاى گوناگون ائمه (عليهم‌السّلام) آمده: «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة».(2) در تعبيرات عربى، قهرمان يعنى كارگزار، پادو، يك خدمتگزار محترم. ميفرمايد: در داخل خانه، زن قهرمانه نيست؛ ريحانه است، گلِ خانه است. خطاب به مردان ميفرمايد: بهترين شما كسانى هستند كه بهترين رفتارها را با همسرانشان دارند.(3) اينها نظرات اسلام است و از اين قبيل الى ماشاءاللَّه وجود دارد. ولى در عين حال تحقق خواسته‌ى اسلام در خانواده، يك امرى است كه با اين بيانات تمام نميشود، حل نميشود؛ احتياج به پشتوانه‌ى قانونى، پشتوانه‌ى اجرائى و ضمانت اجرائى دارد؛ و اين كار بايد انجام بگيرد. اين كار در طول سالهاى متمادىِ گذشته انجام نگرفته است. خانواده‌هائى كه متدين بودند، مردانى كه از اخلاقِ خوب برخوردار بودند و پايبندى‌هاى شرعى داشتند، ملاحظاتى كردند؛ اما در مواردى كه اين خصوصيات نبوده، اين ملاحظات نشده؛ به زن در داخل خانواده ظلم شده.

تاریخ : 1390/03/01

نوشته شده توسط داداشی در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت 12:51 | لینک ثابت |
قدر این انقلاب اسلامی را بدانید و زندگی خود را صرف تحکیم پایه ها و مبانی جمهوری اسلامی قرار دهید.

نوشته شده توسط داداشی در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (یکشنبه) در پیامی به مناسبت رحلت والده‌ی شهیدان جهان آرا، درگذشت این بانوی صبور را به بازماندگان و همرزمان این شهدای عزیز تسلیت گفتند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری ، متن پیام به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت بانوی صبور، مادر شهیدان جهان آرای عزیز را به روح مطهر آن شهیدان و به همه‌ی بازماندگان و همرزمان ایشان بویژه پدر بزرگوار شهیدان تسلیت می گویم، و امیدوارم روح مطهر این بانوی بزرگوار در کنار ارواح طیبه فرزندان عزیز خود مشمول رحمت و مغفرت و رضوان الهی باشد.
سیدعلی خامنه ای
20/شهریور/1390
نوشته شده توسط داداشی در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ساعت 9:56 | لینک ثابت |

آیت‌‌الله مصباح یزدی گفتند در فرانسه، پرفسور مسلمانی را دیدم . از او پرسیدم چگونه به اسلام اعتقاد پیدا کردید؟ او گفت از یکی از جاده‌های کشور الجزایر عبور می‌کردم. کنار جاده شخصی را دیدم که خم و راست می‌شد. ماشین را متوقف کردم و از او پرسیدم این چه کاری است که می‌کنی؟
گفت: من فردی مسلمانم. این یکی از فرائض دین اسلام است که من انجام می‌دهم. گفتم: در این بیابان و آن هم تک وتنها چه مفهومی دارد؟
گفت: خدا همه جا هست.این جرقه‌ای بود که مرا وادار کرد نسبت به دین اسلام تحقیقات مبسوطی انجام بدهم و لطف خداوند هم شامل حال من شود و مسلمان شوم.

نوشته شده توسط داداشی در یکشنبه بیستم شهریور 1390 ساعت 15:24 | لینک ثابت |
علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.
نوشته شده توسط داداشی در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ساعت 12:39 | لینک ثابت |
دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده معظم شهدا از دورانی که ایشان، اوایل جنگ نمایندة امام در وزارت دفاع بود، یعنی معاون شهید «چمران» بود، شروع شد. امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

 حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.

کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.

گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟

گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

گفتم: بفرمایید.

گفت شما؟

نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.

گفت: کس دیگری نیست؟

یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.

رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟

بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.

او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد
رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

گفتند: دانشجو هستند.

آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.

چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F۱۴، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.

می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة ۲۵ ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در ۲۵ سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و ۲۵ سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازة چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.

آمدند. گفتند: این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

منبع:ماهنامه امتداد
نوشته شده توسط داداشی در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ساعت 17:15 | لینک ثابت |
با سلام خدمت بازدید کنندگان

یکی از دوستان نظری برای مطلب ولایت فقیه گذاشته و جملاتی را بیان کرده که در زیر برای شما می آورم . از شما میخواهم برای تکمیل یا جوابیه برای آن در این پست نظر بگذارید .

                                                                                               با تشکر مدیرت وبلاگ

 

((فتنه احمدی‌نژاد. سلام، الان تازه متوجه شدم چرا در سالروز وفات امام خمینی ، حضرت امام خامنه‌ای فرمودند که خود امام خمینی بارها فرمودند اشتباه کردند و منظور ایشان از این حرف چه بود . با رفتار اخیر رئیس جمهور بالاخره روشن شده است که احمدی‌نژاد با دادن نتایج آرا دروغی انتخابات به امام خامنه‌ای، باعث شدند که حضرت امام خامنه‌ای در ملا عام اعلام کنند که حمایت از احمدی‌نژاد بعد از انتخابات، اشتباه بوده است. فتنه اصلی‌ زیر سر احمدی نژاد و خائنین امثال خودش بوده و هست.ای کاش دسته احمدی‌نژاد هم سر به خیابان بگذارند شخصاً ترتیب ایشان را هم از پشت بام خواهم داد. سرباز ولایت من هستم نه آن مشائی دزد.))

نوشته شده توسط داداشی در پنجشنبه دوم تیر 1390 ساعت 12:31 | لینک ثابت |
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

وبلاك پسرك چوپان http://pesarakechopan.blogfa.com

 

نوشته شده توسط داداشی در پنجشنبه دوم تیر 1390 ساعت 10:5 | لینک ثابت |

انسان‌ها همواره براي رسيدن به اهداف الهي و كمال، كه فلسفه خلقت انسان است در جستجوي الگو و حقيقتي براي رهيابي به اين مسير الهي است.

به گزارش خبرنگار گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس،‌ انسان‌ها همواره براي رسيدن به اهداف الهي و كمال، كه فلسفه خلقت انسان است در جستجوي الگو و حقيقتي براي رهيابي به اين مسير الهي است. از همين رو زندگي مشترك حضرت زهرا (س) و امام علي (ع)، انسان‌ها را در اين امر مهم رهنمون مي‌سازد.

1. اصل خدامحوري و عبادت خانوادگي

در زندگاني مشترك اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه (سلام الله عليهما) تمام اعضاي خانواده عاشق و شيفتة پروردگار بودند. به فرمودة اميرالمؤمنين (عليه السلام): عشق به خداوند، آتشي است كه بر چيزي نمي گذرد جز آن كه آن را به آتش مي كشاند و نوري خدايي است كه بر چيزي پرتو نمي افكند جز آن كه آن را غرق نور مي كند. پس كسي كه به خداوند عشق بورزد، همه چيز مُلك و ملكوت خويش را به او مي دهد.(1)

هرگاه خداوند بخواهد بنده را گرامي بدارد، او را گرفتار عشق و محبت خويش مي‌گرداند.(2)

باري، آتش عشق پروردگار آن خانه را غرق نور الهي و اعضاي آن خانواده را شيفته و حيران پروردگار ساخته بود. در آن خانة ملكوتي اتاقي ويژه نماز و مناجات با پروردگار بود كه نه كوچك بود و نه بزرگ.(3) در آن اتاق تنها قرآن، شمشير و فرش بود.(4)

ابن ابي الحديد، دانشمند بزرگ اهل سنت، دربارة عبادت هاي اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) مي نويسد: ...و اما عبادت، پس علي عابدترين و پُرنمازترين مردمان بود. از همه بيش تر روزه مي گرفت و نمازهاي مستحبي را بر پا مي داشت و همواره ذكر مي گفت... و چه گمان مي بري دربارة مردي كه پيشاني اش از بسياري سجده همانند زانوي شتر شده بود.(5)

حسن بصري درباره عبادت محوري حضرت فاطمه (سلام الله عليها) مي گويد: در تمام دنيا عابدتر از فاطمه يافت نمي شود. او به حدي براي نماز و عبادت بر پا مي ايستاد كه پاهايش ورم مي‌‌كرد.(6)

حضرت زهرا (سلام الله عليها) حتي در شيرين ترين و خاطره انگيزترين لحظه هاي زندگي نيز دل در گرو عشق خدا نهاد و در شب ازدواج خطاب به يگانه كُفو و همتايش علي (عل?ه السلام) فرمود: انتقال از خانة پدرم به خانة خودم، مرا به ياد انتقال به خانة قبرم انداخت. تو را به خدا سوگند مي دهم تا در اين ساعات به نماز برخيزي تا امشب را با هم به عبادت پروردگارمان بگذرانيم.(7)

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرداي آن شب از علي (عليه السلام) پرسيد: همسرت را چگونه يافتي؟! حضرت علي (عل?ه السلام) بي درنگ فرمود: نِعمَ العَونُ عَلي طاعَةِ اللهِ؛ بهترين يار براي اطاعت و عبوديت پروردگار.(8)

حضرت فاطمه (سلام الله عليها) هر شب پس از فراغت از وظايف خانه داري چنان خائفافه و خالصانه بر سجاده به نماز مي ايستاد كه پروردگار بدان بر ملائكة خويش مباهات مي فرمود: ملائكة من، اينك بر سرور كنيزانم فاطمه نظر كنيد. بر درگاه من ايستاده، در حالي كه بند بند وجودش از خوف من مرتعش و لرزان است. او با تمام وجودش به عبادت من روي نهاده است. اينك شما را گواه مي گيرم كه پيروان و شيعيان او را از آتش ايمني بخشيدم.(9)

2. قرآن گرايي

روح و جان اعضاي اين خانواده با قرآن عجين گشته و تمام اخلاق و مرام اعضاي خانواده فاطمي، قرآني گشته بود. تلاوت قرآن پدر خانواده، چنان در اوج بود كه درباره او گفته اند: «به خدا هيچ قريشي را نديده ايم كه بيش از امام علي(عل?ه السلام) قرآن بخواند».(10)

حضرت زهرا (سلام الله عليها) به طور شبانه روز با قرآن انس و رفاقت داشتند و به تلاوت آن عشق مي ورزيدند.(11) آن حضرت بر تلاوت سوره هاي واقعه، الرّحمن و حديد تأكيد مي ورزيدند و مي فرمودند: قرائت كننده سوره هاي حديد و الرّحمن و واقعه در آسمان ها ساكن فردوس خوانده مي شود. (12)

3. اصل ساده زيستي و زهد خانوادگي

فاطمة زهرا (سلام الله عليها)، اين اسوة بي مثال الهي، در طول زندگاني خويش هماره دعوت كننده به سوي «وارستگي از دنيا و دل ‌سپاري به خدا» بود؛ اما نه دعوتي با زبان، كه دعوت با تمام وجود و در عمل؛ دعوتي كه ارزش و تأثيرش در هدايت و تربيت پيروان از هزاران دعوت زباني بيشتر و مؤثرتر است.

فاطمه (سلام الله عليها) در انتخاب بين دنيا و آخرت، سراي باقي را برگزيده و سيره زندگاني خويش را بر بي اعتنايي به زخارف دنيايي و قناعت به حداقل نيازهاي ضروري بنا ساخته بود. زندگاني او به دور از تشريفات و تجملات و در عين سادگي، لبريز از صفا، نشاط و زيبايي هاي معنوي بود. ساده زيستي فاطمه نه از روي فقر و ناداري كه برخاسته از اوج معرفت و غناي روحي آن حضرت بود. بهترين شاهد اين مدعا، آن دوران از زندگاني فاطمه (سلام الله عل?ها) است كه فدك در اختيار ايشان بود. فدك، سرزمين حاصل خيزي بود كه مي توانست تمام گندم مورد نياز مدينه را تأمين كند. بعد از آن كه پيامبر، به فرمان خداوند، فدك را به دخترش بخشيد، تمام درآمد آن(13) در اختيار فاطمه قرار مي گرفت؛ اما اين درآمد بسيار نتوانست صفا و سادگي زندگي ايشان را دگرگون سازد؛ چراكه فاطمه از دنيا رهيده، تمام حاصل فدك را فداي رضايت و خشنودي خداوند مي كرد.(14) باري، ساده زيستي فاطمه نه پيامد جبر و تحميل روزگار، كه رهاورد وارستگي او از دنيا و انتخاب عارفانه وي بود.

او وارستگي از دنيا را از پدري آموخته بود كه در مقام تهذيب و تزكيه دخترش مي فرمود: دخترم! پدر و شوهر تو فقير نيستند. خداوند، گنجينه هاي طلا و نقرة زمين را به من عرضه كرد؛ ولي من آنچه را نزد پروردگارم باقي مي ماند، برگزيدم. دخترم! اگر از آنچه كه پدرت (از حقيقت دنيا) مي ‌داند، آگاه شوي، دنيا از چشمت فرو مي افتد. (15)

آري فاطمه، پرورش يافته رسول بود و درس ساده زيستي و وارستگي از مظاهر دنيا را از آن اسوه حسنه فرا گرفته بود. اين گزارش تاريخي گواه اين مدعاست:

عادت پيامبر چنان بود كه سفرهايش را با ديدار فاطمه شروع و ختم مي كرد. در يكي از اين سفرها، فاطمه به يمن قُدوم پدر و همسر، براي خود دستبندي از نقره، دو گوشواره و يك گردن بند فراهم آورد و پرده اي رنگين بر خانه آويخت. پيامبر بنابر عادت هميشگي ‌شان ابتدا به خانة فاطمه وارد شد؛ اما پس از توقف كوتاهي در حالي كه آثار گرفتگي و ناراحتي در چهره اش هويدا بود، از منزل فاطمه خارج و روانه مسجد شد. فاطمه كه با كياست خويش، علّت ناراحتي پدر را دريافته بود، بلافاصله پرده را باز كرد و به همراه زيورآلات نزد پيامبر فرستاد و پيغام داد كه دخترت، سلام مي رساند و مي گويد: اينها را در راه خداوند به مصرف برسان! پيامبر، آنها را تحويل گرفت و فرمود:

پدرش به فدايش باد! پدرش به فدايش باد! پدرش به فدايش باد! آل محمد را به دنيا چه كار؟! ايشان نه براي دنيا، كه براي آخرت آفريده شده اند؛ هرچند تمام دنيا به خاطر ايشان آفريده شده است. اگر دنيا به اندازه بال پشه اي نزد خداوند ارزش مي‌داشت، جرعه اي از آب آن را به هيچ كافري نمي نوشانيد.(16)

و آن‌ گاه برخاست و به سوي فاطمه شتافت.

4. اصل ايثار و انفاق خانوادگي

كاوش و نگرشي كوتاه در شأن نزول سوره انسان كه درباره اعضاي خانواده حضرت زهراست، سريان اصل «ايثار و انفاق خانوادگي» را در خانواده فاطمي به نمايش مي گذارد:

(و به عشق خدا مسكين و يتيم و اسير را طعام مي دهند (و مي گويند:) فقط براي رضاي خداوند شما را اطعام مي كنيم و در مقابل شما انتظار هيچ شكرگزاري و پاداشي را نداريم).(17)

در ايّامي كه فدك در اختيار حضرت زهرا (سلام الله عليها) بود، تمام درآمد آن كه ساليانه بين 70000 تا 120000 دينار طلا بود،(18) تقديم آن حضرت مي شد، اما آن حضرت تنها به اندازه كفاف و ضرورت خانواده از آن بر مي¬ داشت و بقيه را بين نيازمندان مدينه تقسيم مي فرمود. بدين سان روزي كه درآمد فدك به طور ماهيانه تسليم حضرت زهرا (سلام الله عل?ها) مي شد، روز جشن و سرور فقيران مدينه بود.(19)

5. اصل پاك نگه داري محيط خانه و خانواده از گناه

بالاترين هنر بانوي يك خانه، حفظ محيط خانه و اعضاي خانواده از حرام الهي است تا هميشه و در همه حال ارتباط خانواده و اعضاي آن با عالم ملكوت برقرار باشد. و اين هنري است كه حضرت فاطمه آن را به اوج تجلي رسانده است.

آن حضرت در آخرين وصيت هاي خويش به اميرمؤمنان علي (عل?ه السلام) بر اين معنا تأكيد ورزيده است: پسر عمو جان، تا در خانه تو بودم، دروغي نگفتم، خيانتي نكردم و ازدستورات (الهي) تو هيچ گاه گامي فراتر ننهادم.(20)

6. اصل جهادي و فدايي بودن تمام اعضاي خانواده

فاطمه (سلام الله عل?ها) به همراهي همسرش علي (عليه السلام)، تمام وجود و زندگاني خويش را وقف خداوند و رضايت او كرده بود. يگانه خانواده ‌اي كه تمام اعضاي آن فداييان راه خدا بودند و در اين راه تمام آبرو، دارايي و جان خويش را تقديم داشتند، خانواده «علوي‌ـ فاطمي» بوده است.

7. اصل دفاع همه جانبه از حريم ولايت و امامت

فاطمه (سلام الله عل?ها) شيداترين پروانه شمع امامت بود؛ پروانه عاشقي كه با سوختن و فداسازي خويش، به همگان آموخت كه امام بر حق چونان كعبه است؛ كعبه اي كه مردم بايستي بر گِردش طواف نمايند؛ نه او بر گِرد مردم. 21 اين، فاطمه بود كه عاشقانه ترين پاسداشت را از حريم امامت روا داشت. اين، فاطمه بود كه يگانه ‌ترين اسوه دهي را در همرهي با ولايت ادا ساخت، هموكه پهلويش شكست و در خون نشست؛ اما لحظه اي از ياوري ولي امر خويش از پاي ننشست؛ هموكه با فريادهاي جگرسوز خويش، زيباترين شعار ولايت مداري را در گوش جان پيروان خويش طنين انداز ساخت:

اي أباالحسن! روحم به فداي روح تو و جانم سپر بلاي تو! هماره همراه تو خواهم بود؛ چه در خير و نيكي به سر بري و چه در سختي و بلا گرفتار شوي!

باري، پيشتازترين، خالص ترين و كاري ترين حمايت گر ولايت و امامت، فاطمه (سلام الله عليها) بود و هموست كه بايستي مقتدا و اسوه ما در عرصه «ولايت ‌‌‌محوري»، «محبت ‌شناسي» و «حجت ‌مداري» در اين برهه از زمان واقع شود.(22)

8. اصل دانش پژوهي خانوادگي

حضرت زهرا (سلام الله عليها) محيط خانه را به دانشگاهي بي نظير در عرصه تعليم معارف اسلامي مبدل ساخته بود؛ از تعليم فرزندان گرفته تا تعليم مردمان و تشكيل كلاس‌هاي ديني ـ علمي در خانه. او همچون پدرش، مربي اخلاق بود و معلم قرآن؛ مقامي كه تنها از آنِ پيامبر و اهل بيت پاك نهاد اوست. او عمري را با تلاشي بي امان، در نهايت مهرباني و دلسوزي به تعليم و تبليغ معارف دين و تربيت دين باوران پرداخت.

اين روايت تاريخي كه گزارش گر آن مولاي متقيان علي (عليه السلام) است، نمايانگر جلوه اي از رحمت بي كرانه و تلاش خستگي ‌ناپذير فاطمه (سلام الله عليها) در مقام تعليم و تربيت مي باشد: روزي يكي از زنان مدينه خدمت حضرت زهرا (سلام الله عليها) رسيد و گفت: «مادر پيري دارم كه در مسايل نماز، سؤالات فراواني دارد و مرا فرستاده است تا آن مسايل شرعي را از شما بپرسم».

حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمود: «بپرس!»

آن زن، مسايل بسياري طرح كرد و براي هر يك از آنها، پاسخ شنيد. در ادامه گفت و شنود، آن زن از كثرت پرسش ها خجالت كشيد و گفت: «اي دختر رسول خدا! از اين كه فراوان خدمت مي ¬رسم و با سؤالاتي فراوان شما را به زحمت مي اندازم، معذرت مي خواهم!»

فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: باز هم بيا و هر آنچه سؤال برايت پيش مي آيد، بپرس! آيا اگر كسي اجير شود كه بار سنگيني را به بالاي بام ببرد و به پاداش آن، صد هزار دينار طلا مزد بگيرد، چنين كاري براي او دشوار خواهد بود؟

گفت: «خير». حضرت ادامه داد: من در ازاي هر مسأله اي كه پاسخ مي دهم، بيش از فاصله بين زمين و عرش، جواهر و لؤلؤ پاداش مي گيرم؛ پس سزاوار است كه بر من سنگين نيايد.(23)

9. اصل عفت ‌ورزي و عفاف‌ محوري

پيامبر (صلوات الله عليه و آله) روزي از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال پرسيدند: «چه روش و سيره اي براي زندگاني بانوان بهتر است؟»

هركس به فراخور معرفت خويش جوابي مي داد؛ اما هيچ جوابي پيامبر را قانع نمي ساخت. در اين هنگام سلمان فارسي كه در آن روزگار پيرمردي باوقار و پرذكاوت و در ميان آن جمع، به لحاظ ايمان و معرفت بالاتر بود، با خود انديشيد كه پاسخ اين سؤال دقيق از سطح عمومي انديشه مردان فراتر است. از اين روي، در بحبوحه اظهار نظرهاي گوناگون، خود را به خانه زهرا (سلام الله عل?ها) كه متصل به مسجد پيامبر بود، رسانيد و پاسخ پرسش پيامبر را از يگانه دخترش جويا شد. حضرت زهرا (سلام الله عل?ها) در پاسخ سؤال پدر فرمودند: براي زنان بهتر است كه مردان نامحرم را نبينند و مردان نامحرم نيز ايشان را نبينند.(24)

سلمان به جمع حاضر در مسجد بازگشت و پاسخ را مطرح نمود. پيامبر دانستند كه اين پاسخ از خود سلمان نيست؛ از اين روي پرسيدند: «اين جواب را از كه آموختي؟» سلمان عرضه داشت: پرسش شما را از دخترتان زهرا پرسيدم و چنين پاسخ شنيدم.

پيامبر در اين هنگام فرمودند: پدرش به فدايش باد. ...به راستي كه فاطمه پاره اي از وجود من است.(25)

اين روايت معروف با عبارت هاي مختلفي، در منابع پرشماري از كتاب هاي حديثي، اخلاقي و تاريخي شيعه و سني موجود است.(26)

استفاده حضرت زهرا (سلام الله عليها) از كلمه «خير»، خود گوياي اين حقيقت است كه سيره مذكور يك رُجحان و مزيت است؛ به ديگر سخن، حضرت فاطمه(سلام الله عليها) در مقام بيان يك امر ايده آلي و ترجيحي مي باشند؛ امري كه رعايت آن رجحان و برتري دارد و مادامي كه ضرورتي پيش نيامده است، عمل به آن بهتر و مطلوب تر است.

باري، در شرايطي كه نيازي به ارتباط زنان با مردان نيست، بهتر آن است كه بانوان خانواده با هيچ مرد نامحرمي تماس نداشته باشند و «خانه‌محور» باشند. اين امر، رجحاني است و هرگز به معناي ممنوعيت قانوني حضور بانوان در جامعه نيست. از ديدگاه اسلامي زنان مي توانند در صورت نياز، با رعايت ارزش ‌هاي اسلامي و اخلاقي به عرصه هاي اجتماعي وارد شوند و هيچ منعي از آن نمي باشد؛ به عبارت ديگر، حكم بيان شده در روايت، يك توصيه اخلاقي ترجيحي است؛ نه يك حكم قانوني تكليفي.

10. اصل حضور در اجتماع به هنگام ضرورت

پاره وجود رسول خدا (صلي الله عليه و آله)، كامل ترين اسوه و الگوي حيا، عفت، عفاف و حجاب است. سخن از فاطمه است؛ فاطمه اي كه پدرش كانون همه حوادث سياسي‌ـ اجتماعي آن روزگار بود و او در كنار پدر، چون مادري مهربان، در همه اين صحنه‌ها حضوري مستمر داشت. آري فاطمه (سلام الله عليها) در تمام عمر در صحنه هاي گوناگون اجتماعي حضور داشت؛ چه در دوران كودكي در شرايط طاقت فرساي مكه و حصر اقتصادي در شعب ابي طالب؛ چه در دوران بعد از هجرت به مدينه و كشاكش جنگ هاي پُرشمار و حوادث بي شمار، و چه در خانه علي (عليه السلام) كه محل آمد و شد فراوان اصحاب و ياران خاص رسول بود. حضرت صديقه طاهره (سلام الله عل?ها) در همه اين صحنه ها حضور داشت؛ اما با همه اين احوال، عفاف و حجاب او در اوج يگانگي و بي مثالي بود.

جلوه هايي بسيار زيبا و ديدني از رفتار و گفتار فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در عرصه حجاب و عفاف گزارش شده است كه حقيقت هر يك از اين رفتارها و گفتارها مي بايد سرمشق دختران و زنان ما در زندگي قرار گيرد.

سيره رفتاري حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) نشان دهنده زيباجلوه‌ هايي از حضور فعال آن حضرت در عرصه اجتماع مي ‌باشد؛ براي نمونه ايشان هر هفته، روزهاي شنبه به سوي مزار شهداي اُحُد مي شتافت و براي حمزه (رضوان الله تعالي عليه) و ديگر شهداي احد طلب آمرزش و علوّ درجات مي نمود.

فاطمة زهرا (سلام الله عليها) پس از هجران پدر، حمايت از امامت را وظيفه خويش دانست و در اين راه از هيچ فداكاري و جان ‌بازي دريغ نكرد و بارها و بارها در عرصه جامعه ظاهر شد و در جمع مردمان، خطبه هايي بي نظير ايراد فرمود؛ خطبه ‌هايي در اوج فصاحت و بلاغت كه فصيحان و بليغان نام آور عرب را به شگفتي و شيفتگي واداشته است.

همان زهرايي كه مي‌فرمايد: «براي زن بهتر آن است كه نه او هيچ مردي را ببيند و نه هيچ مردي او را»، آن گاه كه مصالح كلي جامعه اسلامي را در خطر مي بيند، به سوي مسجد مي شتابد و در حضور جمع كثيري از مردان مهاجر و انصار، غاصبان خلافت را به محاكمه مي كشاند. چنين صحنه هايي از سيره رفتاري آن حضرت، تأييدگر اين حقيقت است كه فرموده پيش¬گفته ايشان يك امر رجحاني است كه در شرايط ايده آل مصداق مي يابد.(27)

11. اصل تقسيم كار در خانه

زندگي مشترك علي و فاطمه (عليهما السلام) كامل ترين اسوه در مسايل خانوادگي است.آنچه در خانه زهرا (سلام الله عليها) صورت مي‌ پذيرفت، جملگي از حكمت بي كران الهي الهام گرفته بود. تقسيم كار در اين خانه نوراني از علم و حكمت نبوي سرچشمه مي گرفت: تدبير كارهاي منزل بر عهده زهرا (سلام الله عليها) و تدبير امور بيرون منزل بر دوش علي (عليه السلام).

آن هنگام كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) چنين تقسيم كاري را به علي و زهرا (عل?هما السلام) پيشنهاد فرمود، فاطمه خوشحالي و رضايت خويش را اين گونه ابراز نمود: جز خدا كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه مسرور و خوشحال شدم؛ چرا كه رسول خدا مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است، باز داشت.(28)

طرح پيشنهادي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بيش از هر چيز ناظر به استعدادهاي طبيعي و تكويني هر يك از مرد و زن است؛ طرحي كه در عرصه وظايف خانوادگي، نه زن سالاري را تجويز مي كند، نه مردسالاري را؛ بلكه در بردارنده تقسيم كاري عادلانه در سايه سار ايثار و صميميت خانوادگي است.

12. اصل برقراري ارتباط خانواده با مسجد

هم جواري خانه حضرت زهرا (سلام الله عليها) با مسجد و انس تمام اعضاي خانواده با مسجد و محراب و نمازگزاري آنها در مسجد؛ جملگي بر اصل «مسجد محوري خانواده» تأكيد مي‌ورزد.

13. اصل همسايه مداري

حضرت زهرا (سلام‌الله عليها) در دعاهاي خويش همسايه ها را بر اعضاي خانواده مقدم مي‌داشت و مي فرمود: «فرزندم، نخست همسايه و سپس خانه».29

اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) اهميت همسايه خوب را تا بدان پايه مي دانست كه سفارش مي كرد پيش از تهيه آذوقه خانه، از همسايه اش پُرس و جو شود.(30) براي پيشگيري از اختلاف ها و برخوردها، از افراد مي خواست با بستگانشان همسايه نشوند.(31) آن حضرت، همسايه بد را بزرگ ترين خسارت ها و سخت ترين گرفتاري مي دانست.(32) رازگويي به همسايه را ممنوع اعلام كرده بود و مي فرمود: كسي كه همسايه اش را بر اسرار خود آگاه سازد، پرده هاي رازش دريده شود. (33)

فايده خوش همسايگي را «بسياري همسايگان» و «مدد رساني به همسايگان در دشواري ها» مي دانست.(34) همسايه را تنها همسايه ديوار به ديوار نمي دانست؛ بلكه تا چهل خانه از هر سو را همسايه به شمار مي آورد.(35)

مي‌فرمود: بزرگوار، ...همسايه را گرامي مي دارد.(36) عزيز نشود كسي كه همسايگانش را خوار كند.(37)

14. اصل استفاده از لذت‌هاي روا

استفاده از لذت جويي هاي حلال بين همسران، بهره بردن از ميوه ها و خوراكي هاي لذت بخش، همبازي شدن با كودكان، به مسابقه واداشتن فرزندان در عرصه هايي مثل كُشتي، شنا، اسب سواري و... مورد تأكيد اين زوج يگانه تاريخ، علي و فاطمه (سلام الله عل?ها) بود. پدرِ خانواده فاطمي مي فرمود:دين باور بايد شبانه روز خود را به سه بخش تقسيم كند:

زماني براي نيايش با آفريدگارش؛

وقتي براي فعاليت اقتصادي اش؛

فرصتي براي واداشتن نفس به لذت هايي كه زيبا و حلال است.(38)

بدانيد اي بندگان خدا! پارسايان هم در اين دنياي زودگذر و هم در جهان آينده آخرت سود مي‌برند. (پارسايان) با اهل دنيا در دنياشان شريك شدند، در حالي كه اهل دنيا در آخرت آنان شريك نشدند... . در دنيا در بهترين مسكن ها ساكن شدند و بهترين خوردني ها را خوردند. با اهل دنيا در دنياشان شريك شدند و با آنان از پاكيزه ها خوردند و نوشيدند و از بهترين ها پوشيدند و در بهترين مسكن ها ساكن شدند و با بهترين [بانوان] ازدواج كردند و بهترين مركب ها را سوار شدند. با اهل دنيا به لذت دنيا دست يافتند و فردا همسايگان خداوندند... . پس به سوي اين [مكتب جامع]، اي بندگان خداوند هر خردمند، شيفته است.(39)

* پي‌نوشت:

1. منسوب به امام صادق (ع) ، مصباح الشريعة، ص192.
2. سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 368.
3. شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج3، ص555.
4. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج73، ص161.
5. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص27.
6. قال الحسن البصري: ما كانَ فِي الدُّنيا أعبَدُ مِن فاطِمَةَ كانَت تَقُومُ حتّي تَتَوَّرمُ قَدماها. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص75، ح62.
7. حضرت زهرا3: «تَفكَّرتُ فِي حالي عِندَ ذَهاب عُمري وَ نُزُولي فِي قَبري فَشَبَّهتُ دُخُولِي فِي فِراشي بِمَنزِلي كَدُخُولِي إلي لَحدِي وَ قَبرِي فَاُنشِدُكَ الله إنْ قُمتَ إلَي الصَّلَوةِ فَتَعبُدَ اللهَ تَعالَي هذِهِ اللَّيلَةَ...» شوشتري، احقاق الحق، ج4، ص481.
8. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج42، ص117.
9. رسول الله (ص): «...مَتي قامَت فِي مِحرابِها بَينَ يدي رَبِّها... يقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: "يا مَلائِكَتي، اُنظُروُا إِلي أمَتِي فاطِمةُ، سَيدَةُ إِمائي، قائِمَةٌ بَينَ يدَي يرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خيفَتي وَ قَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلي عِبادَتي. اُشهِدُكُم أنّي قَد آمَنتُ شيعَتها مِنَ النّار "...» علامه مجلسي، بحارالانوار، ج28، ص38، ح1.
10. سنن امام علي7، ص124.
11. حضرت زهرا (س): «حُبِّبَ مِن دُنياكُم ثَلاثٌ: تَلاوَةُ كتابِ اللهِ... وَ النَّظَرُ فِي وَجهِ رَسُولِ‌اللهِ، وَ الإنفاقُ فِي سَبيلِ اللهِ» قيومي، جواد، صحيفة الزهراء، ص276.
12. حضرت زهرا (س): «قارِي الحَديد و إذا وَقَعَت و الرّحمن يُدعي فِي السّماواتِ ساكِنُ الفِردَوسِ» متقي هندي، كنزالعمال، ج1، ص583؛ قيومي، جواد، صحيفة الزهراء، ص276ص278.
13. درآمد ساليانة فدك را بين 70000 تا 120000 سكة طلا ثبت كرده اند. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج29، ص118.
14. تمام درآمد فدك تقديم حضرت فاطمه (س) مي شد؛ اما آن حضرت تنها به اندازة نياز ضروري خود از آن برمي داشت و بقيه را بين نيازمندان تقسيم مي‌فرمود. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج29، ص123، ح 25.
15. رسول الله (ص): «يا بُنَيّة! ما اَبُوكِ بِفَقيرٍ وَ لا بَعلُكِ بِفَقيرٍ وَ لَقَد عُرِضَت عَليَّ خَزَائِنُ الأرضِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ فَأختَرتُ ما عِندَ رَبِّي عَزَّوَجَلَّ. يا بُنَيّة! لَو تَعلَمِينَ ما عَلِمَ اَبُوكِ لَسَمَجَتِ الدُّنيا فِي عَينَيكِ...» علامه مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص133؛ اربلي، علي‌بن‌عيسي، كشف الغمه، ج1، ص362.
16. قال رسول الله (ص): «قَد جُعِلَت فِدَاهَا اَبُوهَا (ثَلاثَ مَرَّاتٍ) ما لِآلِ مُحَمَّدٍ وَ لِلدُّنيا فَاِنَّهُم خُلِقُوا لِلآخِرَةِ وَ خُلِقَتِ الدُّنيا لَهُم» و به روايتي ديگر: «جُعِلَت فِداهَا اَبُوهَا (ثَلاثَ مَرَّاتٍ) لَيسَتِ الدُّنيا مِن مُحمَّدٍ وَ لا مِن آلِ مُحمَّدٍ وَلَو كَانَتِ الدُّنيا تَعدِلُ عِندَاللهِ مِن الخَيرِ جَناحَ بَعُوضَةٍ ما أسقَي فِيهَا كَافِراً شَربَةَ مَاءٍ» علامه مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص20، ح 7 و نيز ص86.
17. (وَ يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّه مِسكيناً وَ يَتيماً وَ أسيراًي إنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً وَ لا شُكُوراً) انسان (76)، 8ـ9.
18. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج29، ص118.
19. ر.ك: همان، ص123، ح25.
20. قَالَتْ: «يَا ابْنَ عَمِّ! مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي» فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ص151؛ علامه مجلسي، بحار الأنوار، ج43، ص191.
21. قَالَتْ فاطمة3 لقد قال رسول‌الله9: «مَثَلُ الامامِ مَثَلُ الكَعبَةِ إذ تُؤتي وَ لا تَأتي» علامه مجلسي، بحارالانوار، ج36، ص353، ح224.
22. حضرت زهرا (س): «يا اَبَاالحَسَنِ! روُحي لِروُحِكَ الفِداءُ وَ نَفسي لِنَفسِكَ الوِقاءُ. إن كُنتَ في خَيرٍ كُنتُ مَعَكَ وَ إِن كُنتَ فِي شَرٍّ كُنتُ مَعَكَ» حائري مازندراني، محمدمهدي، كوكب الدّرّي، ج1، ص196.
23. حضرت فاطمه (س): «هَاتِي وَ سَلِي عَمَّا بَدَأ لَك، أرَاَيتَ مَن اكتَري يَوماً يَصعَدُ إِلَي سَطحٍ بِحَملٍ ثَقِيلٍ وَ كَرَاهُ مِأةَ ألفَ دِينارٍ أيثقُلُ عَلَيهِ؟ أكتَرَيتُ أنَا لِكُلِّ مَسألةٍ بِأكثَرَ مِن مِلءِ ما بَينَ الثَّرَي إِلَي العَرشِ لُؤلُؤاً فَأحرَي أن لا يثقُلَ عَلَيَّ» علامه مجلسي، بحارالانوار، ج2، ص3؛ تفسير امام عسكري7، ص340.
24. حضرت فاطمه (س): «خَيرٌ لِلنِّسَاءِ أن لايرِينَ الرِّجَالَ وَ لايرَاهُنَّ الرِّجَالُ» شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج14، ص43 و172؛ شيخ صدوق، مكارم الاخلاق، ص233؛ مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص54.
25. رسول‌الله (ص): «جُعِلَت فِدَاهَا أبُوهَا... إِنَّ فَاطِمَةَ بَضعَةٌ مِنّي» متقي هندي، كنزالعمال، ج8، ص315؛ مجلسي، بحارالانوار، ج37، ص69.
26. از آن جمله است: علامه مجلسي، بحارالانوار، ج101، ص36 و ج100، ص238 و ج37، ص69 و ج43، ص84؛ متقي هندي، كنزالعمال، ج8، ص315 و ج16، ص601.
27. ر.ك: مصباح يزدي، محمدتقي، جامي از زلال كوثر، ص107ـ111.
28. حضرت فاطمه (س): «فَلا يَعلَمُ ما دَخَلَني مِنَ السُّرُورِ إلّا اللهُ بِاِكفائي رَسُولُ‌الله تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ» حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج20، ص172؛ مجلسي، بحارالانوار، ج103، ص253.
29. حضرت زهرا (س): «يا بُنَيَّ، الجارُ ثُمَّ الدّارُ» مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص81، ح3.
30. آمدي، غررالحكم، حديث 5598.
31. جلوه هاي حكمت، ص133.
32. آمدي، غررالحكم، حديث 4734.
33. جلوه هاي حكمت، ص134.
34. آمدي، غررالحكم، حديث 7762.
35. جلوه هاي حكمت، ص134.
36. آمدي، غررالحكم، ح 1996.
37. همان، ح 9486؛ ر.ك: سيدي، حسين، همنام گل‌هاي بهاري (نگاهي نو به زندگي و شخصيت پيامبر گرامي اسلام9).
38. آمدي، غررالحكم، حديث 7370؛ سيد رضي، نهج البلاغه، حكمت 382.
39. شيخ طوسي، الامالي، ص26؛ شيخ مفيد، الامالي، ص263؛ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج62، ص124
* منبع: خانواده و تربيت مهدوي،ص148،آقاتهراني و حيدري كاشاني

نوشته شده توسط داداشی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ساعت 14:8 | لینک ثابت |

از منظر امام باقر علیه‏السلام در عصر غیبت، چشم به راه ظهور حضرت مهدى علیه‏السلام بودن و انتظار حكومت آل محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله را كشیدن از عبادات شایسته و برتر محسوب مى‏شود. آن گرامى به نقل از وجود مقدس رسول اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله فرمود:

«اَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ(6)؛ انتظار [پیروزى و] فرج [آل محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله] از برترین عبادات محسوب مى‏شود.»

نوشته شده توسط داداشی در جمعه بیستم خرداد 1390 ساعت 8:0 | لینک ثابت |

برای این شب عملی از رسول خدا(ص) ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد.

روز پنجشنبه اول آن ماه (رجب) در صورت امکان و بلامانع بودن روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر "اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود.

پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست کرد.

پیامبر اکرم(ص) در فضیلت این نماز می‌فرمایند: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می‌فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین‌تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام.

آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

یکی دیگر از اعمالی که در ماه رجب، به ویژه در لیلة الرغائب سفارش شده، قرائت دعای کوتاه اما پرمعنای ماه مبارک رجب پس از نمازهای یومیه است که فضیلت بسیاری دارد.

نوشته شده توسط داداشی در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ساعت 10:38 | لینک ثابت |

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع شماری از نخبگان سیاسی و فرهنگی سراسر کشور در چهاردهمین همایش دفتر پژوهش های فرهنگی در مجتمع فرهنگی یاوران مهدی(عج) قم به تبیین شگردهای جریان انحرافی و چگونگی مبارزه با آن پرداخت.

به گزارش رجانيوز، آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی در اين گفتار ابتدا به برخي شبهات افرادي پاسخ داد كه مي‌گويند شما كه پيش از اين در روي كار آوردن اين جريان نقش داشتيد، نبايد از آن حمايت مي‌كرديد. پاسخ آيت‌الهی مصباح به اين شبهه در حالي مطرح مي‌شود كه برخي از رسانه‌هاي متمايل به جريان فتنه كه خط ضد انقلاب را پشتيباني مي‌كردند، در طي هفته‌هاي اخير داعيه‌دار مقابله با جريان انحرافي شده و با انگ زدن و متهم كردن نيروهاي اصيل جريان انقلاب به‌عنوان نيروهاي پيشرو، قصد دارند علم مقابله با اين جريان را از دست آن‌ها بگيرند.

در عين حال، رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به اینکه همه در اعمال و رفتار خود دارای نقص و عیب هستیم، تصریح کرد: اگر توقع داشته باشیم برای تصدی پست های کشور اسلامی کسانی انتخاب شوند که هیچ نقص و عیبی در رفتار و فکر و اخلاق‌شان نباشد، باید فقط منتظر ظهور امام زمان(عج) باشیم و این همان تفکر تفریطی هاست که می گفتند این کارها فایده ندارد و باید بنشینیم تا امام زمان(عج) بیاید.

وی با تاکید بر اینکه حکومت عدالت امیرمومنان یک الگوی مناسب برای ما است، بیان داشت: ریزش در مسوولین زمان حضرت علی نیز وجود داشت به طوری که برخی از والیان و استانداران حکومت امیرمؤمنان از سران لشکر عمر سعد در کربلا شدند.

بر اساس خبري كه رسا منتشر كرده، آیت‌الله مصباح یزدی با يادآوري اینکه نباید در مسؤولین منتظر عصمت باشیم، اظهار داشت: این اشتباه است که به دلیل وجود نقص در مسوولین، رای ندهیم بلکه در هر انتخابی باید سعی کنیم اصلح نسبی را برگزینیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری در پاسخ به این سوال که برخی می گویند این کاری بود که خودتان کردید و حالا باید نتیجه آن را هم ببینید، گفت: نه آن روز که برای انتخاب شخصی زحمت کشیدیم تحت تاثیر بودیم و نه امروز تحت تاثیر هوچی گری ها و تبلیغات منفی قرار می گیریم بلکه در هر زمان هر چه که احساس کنیم تکلیف است با تمام توان انجام داده ولو با وظیفه و تکلیف سابق جور نباشد.

آیت‌الله مصباح یزدی در ادامه افزود: بنده قبلا از بعضی اشخاص که شما خوب می شناسید به دلیل جلوگیری از ضرر به نظام بسیاردفاع می کردم که البته همان زمان در بین موجودین بهترین بودند و بعدها همان اشخاص از ریزش های انقلاب شدند.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به این شبهه که برخی می گویند آیا این حادثه قابل پیش بینی نبود، بیان داشت: خداوند انسان را مختار آفریده و ممکن است بعد از یک عمر گناه، توبه کند مانند حر و یا پس از یک عمر زهد و پارسایی در آخر ریزش کند که باید خیلی مراقب بود.

آيت‌الهر مصباح پس از تبيين دليل ورود به نقد اين جريان علي‌رغم حمايت قبلي از شخص رئيس‌جمهور، به شگردهاي اين جريان نفوذي در دولت پرداخت و با شيطاني خواندن آن‌ها، فسادهای پیچیده و عمیق را نتیجه برنامه ریزی دقیق ابلیس از سال‌هاي قبل دانست و اظهار داشت: این فساد بسیار پیچیده می تواند بزرگ‌ترین نعمت الهی را که با تقدیم هزاران شهید به دست آورده ایم، زیر و زبر کند.

آیت‌الله مصباح یزدی افزود: برنامه ریزی شیطان آن‌قدر دقیق و جامع است که پس از مهیا کردن زمینه ها، یک نفر را از لایه های درونی بیرون می آورد و او شبکه ای را تشکیل می دهد تا بزرگ‌ترین نعمت الهی در طول تاریخ اسلام را از بین ببرد.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با يادآوري اینکه شاید با یک فرمول صد عضوی بتوان دلایل این انحراف عظیم را یافت، تصریح کرد: باید بدانیم از کجا می خواهند ما را فریب دهند و در این راه از چه شگردهایی بهره می برند.

آیت‌الله مصباح یزدی شگردهای جریان انحرافی را شیطانی دانست و گفت: در پاسخ به کسانی که می گویند این آدم قد و قواره اش اینقدر نیست که اینکارها را انجام دهد باید گفت که مدرس اصلی این جریان انحرافی ابلیس است، البته به برخی می گویند اینها لیاقت آن را ندارند که عنوان جریان را داشته باشند و باید به آنها گروهک انحرافی گفت اما هر چه آنان تجربه شیطنت نداشته باشند، ابلیس با تجربه چندین هزار ساله به کمک اینها آمده است.

وی با يادآوري اینکه قرائنی مبنی بر تاثیرگذاری بر رئیس جمهور از طریق وسائل غیر عادی وجود دارد، اظهار داشت: این شخص منحرف با این بهانه که فوق العاده است و ارتباطات معنوی با امام زمان(عج) و اصحاب ایشان دارد، تأثیر عجیبی بر رئیس جمهور گذاشته و اعتمادش را جلب کرده است.

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: صرف اینکه یک نفر عمامه ای بر سر بگذارد و یا خود را اهل زهد و پارسایی و ارتباط با عوالم دیگر نشان دهد، نمی توان به وی اعتماد کرد، اگرچه که برخی از روی ساده لوحی گول این افراد را هم می خورند.

آیت‌الله مصباح یزدی یکی از شگردهای این جریان انحرافی را معرفی سرکرده آن به عنوان یک انسان مقدس و متدین و اهل ارتباط دانست و تصریح کرد: یکی از ترفندهای این جریان این است که می گوید ما غیبت کسی را نمی کنیم و نسبت به دشمنان اسلام نیز تبری نمی جویند که این از جلوه های نفاق است.

وی افزود: نمی شود کسی از دین‌داری و تدین حرف بزند و از امریکا و اسرائیل به عنوان دشمنان قسم خورده بشریت تبری نجوید و نسبت به آنان بدگویی نکند که این از ریشه های نفاق در این جریان است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با يادآوري اینکه بعضی وقت ها غیبت کردن واجب می شود، ترفند مشابه معاویه در این زمینه را خاطر نشان کرد و گفت: وقتی معاویه جهت گرفتن بیعت برای ولایت‌عهدی یزید خدمت امام حسین(ع) رفته بود، در پاسخ به آقا که فرموده بودند با یزید سگ باز شراب‌خور بیعت نمی کنم، گفته بود اما یزید در مورد شما اینجور بدگویی نمی کند که شما می گویید.

آیت‌الله مصباح یزدی تفکر تصوف را در جریان انحرافی مشهود دانست و اظهار داشت: در این تفکر به جای امام زمان(عج)، مسئله انسان کامل را مطرح می کنند و مقام امامت را یک مقام معنوی می دانند.

عضو مجلس خبرگان رهبری در تشریح زوایای مختلف تفکر تصوف بیان داشت: برخی از متصوفان، قطب خود را انسان کامل می دانند كه این مسئله پس از مرگش به پسرش منتقل می شود.

وی افزود: از نظر متصوفان، امامت یک روح و نورانیت است که هر کس به آن مقام برسد، با آن اتحاد پیدا می کند و این دسته از افراد معمولا تمایل ندارند که بگویند حجت بن الحسن(عج) زیرا این با عقایدشان سازگار نیست.

آیت‌الله مصباح یزدی ریشه برخی از تفکرات این جریان را در فلسفه غرب دانست و تصریح کرد: این جریان خطرناک برای منحرف کردن هر بخش از جامعه یک برنامه مشخصی دارد که باید هوشیار باشیم و به وظیفه خود عمل کنیم.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) مبارزه با کسانی که قصد براندازی نظام و اسلام را دارند، واجب دانست و تصریح کرد: اگر بدانیم کسی قصد خیانت دارد و با او مبارزه نکنیم، گناه کرده ایم و باید جواب بدهیم که چرا با دیدن جریان انحرافی به تکلیف خود عمل نکرده ایم.

وی یکی از شگردهای جریان انحرافی را بی توجهی به احکام الهی دانست و گفت: اینها می گویند احکام الهی ظواهر است و باید روح احکام باشد نه ظاهر آن، که این انحراف جدی از خط امامی است که تا آخر عمر از نماز ایستاده دست بر نداشت.

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در روز 14خرداد تصریح کرد: ايشانیکی از ویژگی های مهم خط امام را معنویت و عمل به احکام الهی دانست که عبور از آن انحراف جدی و خطرناکی است که جامعه را تهدید می کند.

آیت‌الله مصباح یزدی با يادآوري اینکه برخی در تبلیغات انتخابات شعار اطاعت از رهبری سر دادند اما در عمل انتظار ما را محقق نکردند، گفت: میزان سنجش عملکرد مسؤولان، ولایت فقیه است و با حرکت در خط ولایت و توسل و دعا به همراه بصیرت، تلاش و مجاهدت می توانیم از گردنه های پرخطر عبور کرده و پرچم را به دست امام زمان برسانیم.

نوشته شده توسط داداشی در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 22:33 | لینک ثابت |
جوان، آن هم داراى علم و معرفت، آن هم در صراط تحصيل دانش براى اداره‏ى كشور در آينده داراى ارزش است.
نوشته شده توسط داداشی در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 22:21 | لینک ثابت |